روایتی کوتاه از آخرین دقایق زندگی شهید حمید قوامی لاهیجی

غروب پنجشنبه ۱۸ دیماه، برای خانواده حمید قوامی، با همیشه فرق داشت. حمید تازه از سر کار برگشته بود، اما آن شب باید می‌رفت و وقت بازی با پسر ۵ ساله‌اش نبود که دستش را بگیرد و مثل هر شب تا سوپری سر خیابان همپای بچگی‌اش بشود. دختر‌ها بابایی‌اند و دلبری‌هایشان برای بابا تمامی ندارد؛ اما آن شب وقت آن نبود تا آغوش پدرانه‌اش برای آخرین بار پناه امن دختر ۱۶ ساله‌اش باشد. وقت نبود تا پای دردِ دل‌های همسرش بنشیند و گوش شنوای غرغر‌های مادرانه هر روزش، از دست بچه‌ها باشد. نمی‌دانم آخرین نگاه و آخرین وداع حمید با عزیزترین‌هایش چطور گذشت، اما می‌دانم این غروبِ آخر هیچ وقت فراموششان نمی‌شود. 
 حمید همه خستگی‌ها و دلتنگی‌ها را پشت گوش انداخت و با دوستان بسیجی‌اش راهی بیمارستان فاطمه الزهرای اشتهارد شد. قرار بود جلوی بیمارستان بایستند و مانع آسیب رسیدن به بیمارستان بشوند.
 
 وقتی بیمارستان اشتهارد میدان جنگ شد
 
 شب از ساعت ۸ گذشته بود و دود از همه جای شهر بلند بود. صدای شعار و تظاهرات عادی نبود. فریاد بود و سر و صدای درگیری که هر لحظه به بیمارستان نزدیک‌تر می‌شد و به جای آرامش برای بیماران، وحشت و اضطراب را به جانشان می‌انداخت. 
 جمعیتی ۲۰۰- ۳۰۰ نفره به سمت بیمارستان هجوم آوردند. اغلب ماسک داشتند؛ عده‌ای هم سر و صورت‌هایشان کاملا بسته بود. هرچه دم دستشان بود می‌زدند و نابود می‌کردند و می‌سوزاندند؛ از درخت و تابلوی شهری گرفته تا شیشه ماشین‌ها. مردم و همراهان بیمار‌ها هم جانشان را برداشتند و ماشین‌ها را ول کردند به امان خدا.
 آجر و سنگ بود که به سمت بسیجی‌ها پرتاب می‌شد. گاز‌های اشک آور هم دیگر فایده نداشت. فقط توانستند جمعیت را از جلوی بیمارستان به سمت کوچه بکشانند.
 
 آخرین سکانس زندگی حمید
 
 شبیه میدان جنگ فیلم‌ها شده بود. دود و آتش و خون. سنگ و چوب و حالا سرب داغ گلوله. شاید حمید در همه ۴۴ سال زندگی‌اش این صحنه‌ها را جز در فیلم‌ها ندیده بود. شاید نمی‌دانست آخرین سکانس زند‌گی‌اش در همین کوچه، کنار بیمارستان و وقت دفاع از امنیت شهرش رقم می‌خورد. 
 همه به چشم دیدند که یکی از همان روبند بسته‌ها، وسط جمعیت شروع کرد به شلیک کردن. یکی از تیر‌ها رها شد و از بین جمعیت، مستقیم نشست به قلب حمید. سر تا پایش رنگ سرخ خون گرفت. همانجا کنار بیمارستان، جایی که می‌خواست سر پا بماند تا امید بیماران شهرش قطع نشود، قلبش تاب نیاورد و زندگی را برای همیشه بوسید و رفت.
 عزتمند بر شانه‌های شهر
 
پیکر حمید قوامی لاهیجی، کارگر بسیجی، ۲۲ دی‌ماه همراه با دو شهید امنیت دیگر، با عزت و افتخار بر شانه‌های عزادار اشتهاردی‌ها مشایعت شد. به گفته کارشناسان، گلوله‌ای که قلب حمید را سوراخ کرد، از یک کلت کمری، نه از انواع موجود در ایران، به طرز ماهرانه‌ای توسط یک فرد آموزش‌دیده شلیک و پایان‌بخش زندگی حمید شد.

منبع خبر: خبرگزاری صدا و سیما

اخبار جدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *